فهرست محتوای این مطلب:
مجتبی فائق – انواع هوش از دیدگاه اسلامی
یکی از مهمترین ابزارهای لازم جهت پرورش و تربیت انسان، هوش است که پایه آن به صورت بالفعل و استعداد بالندگی آن به طور بالقوه توسط خداوند متعال در اختیارش نهاده شده است.
مطالعه و تحقیق پیرامون انسان و حوزه های تربیتی و روانشناختی او مطلبی نیست که از نظر تاریخی به علوم جدید به ویژه علم روانشناسی محدود شود. در این زمینه گنجینه های علمی فراوانی در قالب آثار اخلاقی در حوزه دین و نیز آثار فلسفی وجود دارد که در بسیاری موارد پاسخگوی مسائل و نیازهای پیش روی بشر است.
در این میان با کشف و پیشرفت دانشهای نوین نظیر روانشناسی افق جدیدی پیش روی محققان فعال در زمینه شناخت انسان گشوده شد و نظریاتی متنوع در جهت اعتلا و پیشبرد این شاخه ازعلم ارائه گردید که البته به دلیل محدودیتهای ابزارشناخت در این علوم که همان حس و تجربه، این نظریات جامعیت کافی را نداشت. از اینرو باب جدیدی از پژوهشها ایجاد شد که با عنوان میان رشته ای تلفیقی از علوم جدید با منابع اصیل علمی بود. یکی از حوزه های مهم روانشناسی مربوط به شناخت تأثیرات دین در مسائل روانی بشر است که پژوهش حاضر نیز در واقع ناظر به همین حوزه شناختی است.
انواع هوش
در روانشناسی نوین انواع هوش برای انسان معرفی شده است. واکاوی نقش ابزاری این هوشها در تربیت انسان هدف پژوهش حاضر است. البته به دلیل محدودیت داده های علمی در حوزه روانشناسی، ریشه یابی این نقش با عنایت به منابع اصیل اسلامی به ویژه تعالیم والای قرآن کریم، معجزه جاویدان خاتم پیامبران(ص) و روایات منقول از ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) انجام پذیرفته است که این مهم در پژوهشهای سابق مورد تتبع قرار نگرفته است و این خود مبین وجه نوآوری تحقیق حاضر است.
-
هوش (Intelligence)
توانایی ذهنی است و قابلیتهای متنوعی نظیر استدلال، برنامه ریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان و یادگیری را در برمی گیرد.
-
بهره هوشی (IQ: Intelligence Quotient) – هوش شناختی یا هوش علمی یا هوش منطقی
سن ذهنی فرد تقسیم بر سن زمانی او درصد ضرب می شود.
-
هوش عاطفی (EQ: Emotional Intelligence Quotient) – هوش احساسی یا هوش هیجانی
این هوش شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانات خود است به عبارت دیگر شخصی که هوش عاطفی بالایی دارد سه مؤلفه هیجانها که عبارتست از مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می کند.
-
هوش فیزیکی (PQ: Physical Intelligence Quotient) – هوش بدنی یا هوش جسمانی
هوش فیزیکی آن است که فرد با استفاده از قدرت و تواناییهای بدنی و هماهنگی لحظه به لحظه ذهن و بدن حرکات فیزیکی خارق العاده ای را انجام می دهد. در واقع هوش فیزیکی توانایی هماهنگی کل اعضای بدن با ذهن است. به عبارت دیگر این هوش توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیاء است که بر اساس سیستمهای عصبی مغز شکل می گیرد.
-
هوش اخلاقی (MQ: Moral Intelligence Quotient)
توانایی تشخیص و تمیز درست از نادرست است به بیان دیگر کسی دارای هوش اخلاقی است که از باورهای اخلاقی راسخ و قوی و توانایی عمل کردن به آنها برخوردار باشد به گونه ای که فرد به شیوه ای صحیح و محترمانه رفتار کند.
-
هوش فرهنگی (CQ: Cultural Intelligence Quotient)
قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخهای رفتاری صحیح به این الگوهاست. هوش فرهنگی یک قابلیت فردی برای درک، تفسیر و احترام اثربخش در موقعیتهایی دانسته شده است که از تنوع فرهنگی برخوردارند.
-
هوش معنوی (SQ: Spiritual Intelligence Quotient)
هوش معنوی به میزان استعداد یک فرد برای درک بعد غیر مادی انسان و میزان توانایی او در درک و حرکتش به سوی خداوند اشاره دارد و شامل توانایی حفظ تعادل فکری و آرامش درونی، هدایت شناختی انسان، داشتن عملکردی همراه با بصیرت و مهربانی است. آدمی به واسطه هوش بالای معنوی به سؤال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگیش می پردازد تا به وسیله آن در زندگی خود تغییر ایجاد کند. این هوش در ارتباط با مسائلی است که انسان به آنها اعتقاد دارد و نقش باورها، عقاید و ارزشها را در فعالیتهایی که برعهده می گیرد مدنظر قرار می دهد.
-
هوش سازمانی (OQ: Organizational Intelligence Quotient) – هوش مدیریتی
هوش سازمانی به معنای کسب دانش و اطلاعات جامع از همه عواملی است که بر سازمان اثر می گذارد. هوش سازمانی فرد را برای تصمیم گیری در همه عوامل مؤثر بر سازماندهی صحیح امور توانمند می سازد. در واقع هوش سازمانی یعنی برای موفقیت در زندگی شخصی باید بر خود مدیریت قوی داشت و برای نیل به این مهم هوشهای دیگر را نیز به خدمت گرفت.
تربیت
در رابطه با معنای لغوی تربیت نظریات متفاوت است. برخی ریشه آن را «رب» به معنای پرورش فکری و اخلاقی دانسته اند. اما بعضی دیگر از لغت شناسان، تربیت را ذیل ماده «ربّ» توضیح داده اند؛ از جمله ابن منظور در لسان العرب، «ربّ» را بر مالک، سید، مدبر، قیم و روزی دهنده اطلاق نموده است. ابن فارس در کتاب خود مفهوم «ربّ» را بر سه اصل استوار دانسته است: اصل اول اصلاح کردن است، اصل دوم همراهی و مراقبت مداوم است که با اصل نخست تناسب دارد و حالت تدریج و مداومت را در امر تربیت می رساند و اصل سوم پیوستن و اضافه شدن امری به امر دیگر است. این مورد نیز با دو اصل سابق مناسبت دارد.
راغب اصفهانی در مفردات تعریفی آورده که تقریبا متضمن تمام معانی مذکور است، او می گوید:
تربیت یعنی رشد و نمو از حالی به خال دیگر تا رسیدن به کمال.
از بررسی موارد مذکور تعریفی جامع از تربیت به دست می آید که از این قرار است:
«فراهم نمودن بستری جهت برانگیختن و رشد هرگونه استعداد بالقوه در یک موجود، به نحوی که بتواند او را به شکلی مستمر در راه رسیدن به کمال خویش یاری دهد.»
هوش و انواع آن با توجه به پژوهشهای انجام شده در حوزه روانشناسی نوین یکی از مهمترین عناصر مؤثر در ایجاد، شکل گیری و پرورش شخصیت انسان است.
پرسشهای اساسی پیش روی پژوهش حاضر که توسط مجتبی فائق انجام شده، با عنایت به اهمیت موضوع عبارتست از:
- آیا درتعالیم اصیل اسلامی درباره تربیت انسان داده هایی قابل تطبیق بر نظریات انواع هوش در روانشناسی وجود دارد؟
- طبقه بندی انواع هوش بر اساس اهمیتی که از آموزه های اصیل اسلامی قابل استنباط است، کدام است؟
- بهترین دوره سنی برای پرورش انواع هوش با عنایت به تعالیم والای قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) کدام است؟
